مخاطبی در مورد مطلب ( تفاوت برخوردها در امور روزمرهی اداری، شریف vs آیوا ) برامون نوشتند:
«در تحلیل رفتارهای انسانها یک بیسی داریم که مبتنی بر نفس امّاره و فطرت تحلیل میکنه. به لحاظ اجتماعی خاصیت منفعت طلبی نفس اماره خیلی در غرب رشد پیدا کرده و از طرفی اصولاً فطرت انسانی در یک بستر ایمانی بروز پیدا میکنه. مثلاً در کمربند بستن میشه برای رضای خدا بست، میشه برای جریمه نشدن بست، اما در هر صورت بعد از یک مدتی نهادینه میشه. خلاصه اینکه الان یک تئوری برای توجیه این رفتارها در غرب اینه که آنها در یک بستر منفعت طلبی عقلانی این رفتارها را نهادینه کرده اند. ببین مثلاً شما میتونی مشتری مدار باشی برای رضای خدا و ترحم نسبت به بندگان خدا میتونی مشتری مدار باشی از جهت سود کلان بیشتر. خلاصه من میخواستم بدونم آن چیزی که شما مشاهده میکنید این تئوری را تایید میکند؟ و در هر صورت تحلیلت چیه؟ و بعد از اون به نظرت چرا در ایران اسلامی اینقدر روحیهی خدمت رسانی به مردم در ادارههای دولت پایینه و همشون فکر میکنند پادشاه هستند؟»
خدمت ایشون و خوانندگان عارضم که:
در حال حاضر فکر میکنم این تئوری رو در مورد همهی جامعه امریکا و بصورت تنها حکمِ قطعی و همگانی نمیشه ابراز کرد. قطعاً تئوری منفعت طلبی عقلانی این وسط نقش عمدهای داشته اما جز این هم هست! برای مثال، چیزی که من نامش رو «رودربایستی فرهنگی و اجتماعی از مهاجرین» میگذارم، نباید دستکم گرفت. منظور اینه جامعهای مثل امریکا که روی پذیرش مهاجرین و قومیتهای متنوع بنا شده، مردمش به دستهها و کلونیهای متنوعی تقسیم میشن. این موضوع از یک طرف باعث شده افراد بومی و شهروندان پیشین، جلوی مهاجرین جدیدی که هر روز اضافه میشن و با یک پیش زمینه و فکر مثبت به کشورشون اومدن (همون سرزمین فرصتها و ینگهی دنیا که امریکا به اون معروف هست)، نوعی از رودربایستی اجتماعی و رفتاری داشته باشن (مثالش میشه رعایت نظم، احترام متقابل و مراعات قوانین) و از طرف دیگه، رسانهها و آموزش عمومی تونستن حد بالایی از ملی گرایی و ارزشهای مشترک (با هر سطحی از درستی) رو در این جامعه تزریق کنن و جا بندازن. این موضوع روی خود مهاجرین هم موثر بوده و باعث شده خودشون رو جدا از امریکا ندونن و برای پیشرفتش کمک کنن. در مورد رودربایستی فرهنگی و اجتماعی، کافیه تصور کنید اگر یک کارمند در ایران، غیر از هموطنانش، روزانه چند نفر از کشورها و نژادهای دیگه مثل ژاپنی، چینی، فرانسوی، کانادایی، آفریقایی و غیره رو میدید یا یک دانشجوی ایرانی در شریف خودمون، با چند دانشجو از همین ملیتها در کلاس مینشست و در درس و بحث و تحقیق و پژوهش و صنعت باهاشون رقابت داشت، این امر چقدر در بهبود نحوهی کار کردنش تاثیر میگذاشت.
بحث منفعت طلبی هم جداست و خوب بهش اشاره کردید و توضیح دادید اما باید توجه کرد به چراییِ اینکه همچین چیزی براشون جا افتاده و چطور شده به این درک رسیدن که رعایت یک سری خلقیات و رفتارها، براشون منفعت آمیزه. یک برداشتی که دارم این هست که در وهلهی نخست برخورد پلیسی و انضباطی دقیق در قبال خطاها و قانونشکنیهای کوچک و بزرگ و در مرحله بعد، آموزشها و رسانهها تونستن این رو جا بندازن و مردم رو بصورت عینی به این لمس برسونن که اگر منفعت اجتماع رو بر منفعت شخصی مقدم بدونن، بعداً چند برابر، نفع شخصی هم خواهند دید. چرا برای ماها این رخ نداده؟ یعنی ما بهرهی کمتری از عقل و منفعت گرایی بردیم؟ به نظر نمیرسه اینطور باشه. اتفاقاً ما ایرانیها خیلی منفعت گرا هستیم اما به نظر میرسه یک برداشت شخصی و فردی از این مفهوم، کار دستمون داده.
نبود یا کمبودِ این روحیهها و اخلاقیات در ایران دلایل مختلف تاریخی و اجتماعی و فرهنگی داره که ایشالا در یه فرصت مناسب بهش بپردازیم. نکتهی آخری که میخوام ناگفته نمونه، تاثیرِ تفاوتِ سطح اقتصادی هست. مردی که صبح تا شب میدَوه و هشتش گروی نُهش هست، تحمل و ظرفیت خیلی کمتری برای رعایت اخلاقیات و قانون مداری و انضباط کاری داره نسبت به کسی که روزانه ۸ ساعت کار نه چندان سنگین میکنه و میتونه با اون حقوق زندگی راحتی داشته باشه و نیازهای اولیه و ثانویهی رفاهیش رو تامین کنه. به نظر میرسه که رفاه و آسودگی اقتصادی (اگر با یه سری پیشزمینهها همراه بشه) میتونه موجب ارتقای قانون مداری و نظم و اخلاق در جوامع بشه.
ثبت نظر