نویسنده: دانشجو دکتری مهندسی پزشکی – تورنتو
کانال نویسنده: ca_time
قسمت ۲ از ۳
این روزها تجمع همجنسبازان در برخی خیابانهای تورنتو با نام روز افتخار (Pride Day) به چشم میخورد چون سالروز بزرگداشت این روز است. از قضا این تجمعات در مراکز تجاری و توریستی شهر بارزتر است. خیابانهایی که به این تجمعها اختصاص دارد، غالباً از محل رفت و آمد همجنسبازها تبدیل میشوند به محلی جهت عرضهی جنسی آدمها. آدمهایی که هیچوقت کنترل برخی خویها را تمرین نکردهاند، و حالا در انفجار آن خویها طوری ظاهر میآرایند که میبینی کوچک شدهاند در ابعاد زیر شکمشان.
دیشب حین برگشت به منزل، از یکی از همین خیابانها، خانم و آقایی غربی آمدند بیرون و تاکسی گرفتند. خانم غربی قلادهی یک سگ را به گردن آقای غربی انداخته بود. مرد غربی برای او ادا و اطوار میآمد و نقش یک سگ ملوس حرف گوشکن را بازی میکرد (اگر از لفظ خانم و آقای غربی استفاده کردم به این خاطر است که برایم واژههای خانم، آقا و مرد حرمت دارند و میخواستم این واژهها را از نمونهی غربیشان جداکنم).
گفتم نزدیک سالروز بزرگداشت لواطگری هستیم. مینویسم لواط گری تا بعداً بیایم پاسخ دهم همجنسبازی یا هم جنسگرایی. سالروز لواط گری در تورنتو که سومین شهر امن همهی لواطگرهای دنیاست روز مهمی برایشان است. این روز رژهای در خیابان برگزار میشود که در آن از گوگل، مایکروسافت، جیام، و بسیاری دیگر از کارخانهها یک ارابهی شادی به این همایش ارسال میشود تا نشان داده شود آنها با این جریان هم راهند.
چند وقت پیش یکی از مخاطبان از ما پرسیده بود در کانادا طغیانگری نسل نوجوان شامل چه مواردی میشود؟ یکی از نمونههایش همین حرکت به سمت جریانهای همجنس بازیست. درکانادایی که ۷۰ درصد مردم مذهبی و خدا باور هستند، و روزهای یکشنبه کلیساها مملو از جمعیت نیایشگران میشود، خانوادهها عقیدهی آزادی در خصوص همجنسبازی ندارند.
به همین دلیل، فیلمهای زیادی ساخته میشود تا به خانوادهها آموزش دهد (بقبولاند) نسل نوجوانتان را به دلیل این رفتارها طرد نکنید. شما که در ایران هستید به هیاهوی رسانهای نگاه نکنید، برای خانوادهها با شأن اجتماعی موجه، بسیار سخت است که بیان کنند پسرم و دوست پسرش، پسرم و شوهر پسرم، دخترم و خانم دخترم، یا دخترم و دوست دخترش.
قسمت ۳ از ۳
این روزها زیاد ذکر میگویم. وقتی از خیابانهایی رد میشوم که در آنها مردمی میبینم که فرصت یادگیری و تمرینهای نفسانی نداشتهاند، فرصت پرورش و بزرگ شدن نداشته اند، هم زیاد نعمتهایم را با خودم مرور میکنم و از خدا میخواهم همیشه نعمت تسلط بر امیالم را در دست ضمیر خودآگاهم برایم نگاه دارد، هم زیاد دعا میکنم برای مردمی که چون من محیط پرورشیای نداشتهاند تا در تمرین با نفسشان یاری شوند.
سال گذشته بخش از رژه ی جنسی همجنسبازانی که خود را همجنسگرا میدانند، دیدم. اصلاً نمیخواهم دربارهاش فکر کنم. آن روز برایم فاجعهای بود. از الگوی انسان غربی در ذهنم هیچ چیز نماند. آوارهای، مخروبهای، هیچ چیز. نه اینکه بگویید همهی مردم غرب به این حد جنسی شدهاند. نه، اما چه فرق است میان کسی که برایش فرق نمیکند هم وطن او، مردم او در حال فرو ریختن در منجلاب جنسی دیدن و جنسی فکر کردن هستند و کمکی که نمیکند، رنگ و لعابی هم در نردبان بیشتر فرورفتن برایشان تدارک میبیند؟
ترودو، را در تصویر زیر میبینید. در رژهی همجنسبازان است. گاهی به این فکر میکنم وقتی که نخست وزیر میبیند مردم جامعهی او، تا این حد از عرف تراز فاصله گرفتهاند در حالی که لبخند میزند به چه چیز فکر میکند؟
ثبت نظر