پرده اول: دوران پس از دکتری در ایران
در ایران، دانشجویان دکتری عمدتاً حقوقی دریافت نمیکنند و امرار معاش بسیار سخت است، به خصوص اگر متاهل باشی و بچه هم داشته باشی.
گفتنیها در این مورد زیاد است که در این مجال نمیگنجد.
به هر روی از تز دکتری خودم دفاع کردم و پیگیر فراخوانهای جذب هیئت علمی شدم.
اما هر بار که اقدام میکردم، حتی برای دورافتادهترین شهرستانها، یا در مرحلهی اول رد میشدم یا در مرحلهی مصاحبه.
این شد که برخلاف میل باطنیام، با حقوق پایین در یک کارخانه مشغول بکار شدم و چون به طور کلی از دانشگاههای ایران ناامید شده بودم، پیگیر فرصتها و موقعیتهای خارج از کشور شدم تا بتوانم یک موقعیت پژوهشی مناسب پیدا کنم.
از طرفی چون دورهی فرصت مطالعاتی را در کشور سوئد گذرانده بودم، بیشتر نگاهم به موقعیتهای اروپا و غرب بود.
تا اینکه یک پروفسور از دانشگاه فودان شهر شانگهای چین از طریق لینکداین درخواست اضافه شدن برای من فرستاد و من هم چون این دانشگاه را میشناختم و آوازهاش را شنیده بودم (سومین دانشگاه چین و چهلمین دانشگاه دنیا) سریع پذیرفتم و با ایشان ارتباط برقرار کردم.
چون زمینهی کاری ما مشترک بود، خیلی خوب زبان همدیگر را متوجه شدیم.
در مورد فرصتهای پژوهشی پسا دکتری از ایشان پرسیدم که از من رزومه خواستند و فرستادم.
پس از بررسی رزومه، دعوت کردند تا به هزینهی خودشان جهت آشنایی بیشتر به شانگهای سفر کنم و بازدیدی از آنجا داشته باشم که من هم با کمال میل پذیرفتم و عازم شانگهای شدم.
پرده دوم: زندگی در شانگهای

همیشه آن چیزی که از کشور چین در ذهنم بود، کشوری بود با اجناس بیکیفیت و مردمی که از صبح تا شب کار میکنند تا بتوانند با یک کوفته برنجی، شکمشان را سیر کنند.
شاید این تصویر ایجاد شده در ذهن، ناشی از برنامههای نشان داده شده از چین توسط صدا سیمای ایران باشد.
اما به محض اینکه وارد فرودگاه پودنگ شانگهای شدم،
متوجه شدم که اینجا مکانی متفاوت است.
صادقانه بگویم از این همه امکانات و پیشرفت، شگفتزده و هیجانزده شدم.
به جرات میتوان گفت که امکانات موجود در شانگهای از امکانات شهرهای مهم اروپا هم بالاتر است.
جالب اینجاست در مدتی که اروپا بودم، بازتابی از این پیشرفت چینیها در رسانههای غربی ندیدم.
شاید دلیلش این بود که مبادا این تصویر بزرگ ایجاد شده از غرب فرو بریزد.
یک هفته حضور در شانگهای بسیار شگفتانگیز و پر از درس و تجربه بود.
در این یک هفته چند ارائه و جلسات مختلف با اساتید و دانشجویان داشتم.
امکانات دانشگاهی و آزمایشگاهی بسیار عالی بود.
این شد که با پروفسور به این نتیجه رسیدیم که هرچه زودتر کارمان را شروع کنیم.
با گذشت چند ماه امور لازم انجام شد و به عنوان پژوهشگر پسادکتری دانشگاه فودان به شانگهای آمدیم.
چند نکته در مورد شانگهای
ذکر چند نکته در مورد شانگهای و چین خالی از لطف نیست.
شانگهای پرجمعیتترین شهر دنیا است با ٢۴ میلیون جمعیت و مساحت ۶٣۴٠ کیلومتر مربع (بیش از ٨ برابر شهر تهران)،
دارای طولانیترین متروی جهان با بیش از ۵۴٨ کیلومتر طول و ١٧ خط، همچنین بزرگترین بندر تجاری دنیاست.
مردم چین به طور کلی مهربان، مهماننواز، سختکوش و کمتوقع هستند و آشنایی آنها با زبان انگلیسی بسیار کم است که همین امر باعث انگیزهی بیشتر برای یادگیری زبان چینی میشود.
از نکات مثبت اینجا دسترسی سریع و ارزان به هر محصول و کالا با استفاده از خریدهای اینترنتی است.
وجود قطارهای سریعالسیر با سرعتی بالغ بر ۴٠٠ کیلومتر در ساعت، حمل و نقل در چین را بسیار راحت و لذتبخش کرده است.
استفاده از دوچرخههای اشتراکی هم بعنوان راهکاری بسیار مقرون به صرفه و دوستدار محیط زیست خیلی فراگیر است (حدود نیم میلیون دوچرخهی مشترک در شانگهای).
شانگهای به دلیل داشتن آسمانخراشها و ساختمانهای بسیار بلند به نیویورک آسیا هم مشهور شده.
از نکات منفی اینجا میتوانم به صورت سر بسته به وضعیت بهداشت و نظافت مردم چین اشاره کنم که هنوز فاصلهی بسیاری با این همه پیشرفت اقتصادی دارد که همین امر هم اخیراً سبب شیوع یک بیماری ویروسی خطرناک در چین شده است.
سخن آخر:
اگر کشور ما ایران قرار است که کاری برای نگه داشتن نخبگان در داخل کشور و بازگشت نخبگان خارجرفته انجام دهد، باید اولاً تعریف درستی از نخبه و نخبگی داشته باشد.
چرا که معیارهای کنونی در بحث نخبگی فشل اند
و فقط محدود به معدل و درس خواندن در چند دانشگاه خاص.
در صورتی که خیلی از کسانی که از نظر بنیاد ملی نخبگان نخبه نیستند
توسط بهترین دانشگاهها و مراکز پژوهشی دنیا جذب میشوند و از نظر آنها نخبه هستند .
ثانیاً شرایط خوبی از نظر مادی و معنوی برای نخبگان فراهم کنند تا تمایلی به خروج از کشور نداشته باشند.
سخن بسیار است که در این مجال نمیگنجد.
ثبت نظر