با شعرهای سهراب زندگی میگذرانم… روز و شب در ذهنم هستند و دلم در حسرت بنیبشری که عمق احساسات شعرهایش را درک کند و حال دل پریشان مرا دریابد…
این شعر سهراب رو لابد همهتون حفظ اید، ولی من احساس میکنم تازه معنیش رو درک کردم. این رو هم اضافه کنم که دو جور دیدم آدمها این شعر رو معنی میکنن: یه مدل میگن قایق تور نداره یعنی دنبال ماهی نیستم ولی دلم در آرزوی یافتن مروارید حقیقت است. مدل دوم هم اینجوری معنی میکنن که قایق از تور تهیست و همچنین دلم هم از آرزوی مروارید تهی است. دوست دارم نظرتون رو بشنوم در مورد اینکه فکر میکنین کدوم معنی درست تره…
به هر حال… برای ما که بچگیهامون رو تو آپارتمان بزرگ شدیم، دیدن یه صدف دو کفهای همیشه از آرزوها بود. یعنی دو کفهاش از هم جدا نشده باشن. یکی از غصههام همیشه کنار دریای خزر ندیدن یک صدف کامل بود و مدام روی شنها راه میرفتم تا مگر اینکه ایندفعه یک صدف کامل ببینم…
تا اینکه سالها گذشت و همچنان هیچ. یک بار که اومده بودیم ایران، سفری به جنوب داشتم و به خاطر برف سنگینی که تهران اومد پروازم از وسط راه برگشت به بندرعباس. هواپیما یک دفعه یه تغییر جهت ناگهانی داد و همه منتظر خلبان که چی شده. البته خداییش دم خلبان گرم که راستش رو گفت وقتی شروع کرد به دور زدن. گفت ما از اول هم برای تهران نمیرفتیم و میخواستیم اصفهان فرود بیایم ولی فرودگاه اصفهان اعلام کرد پر شده و دیگه ظرفیت نداره. ما هم یا باید شیراز بشینیم که خیلی فایدهای نداره و برای همین برمیگردیم بندرعباس.
و من که حالا بشینم غصه بخورم چی کار کنم تنهایی اینجا بدون پیشبینی اینکه چند روز بخوام بمونم. تصمیم گرفتم کلاً بیخیال بشم و برم هر روز یه جزیره رو بگردم.
ادامه دارد…
ثبت نظر