پیش از آمدن به امریکا، «ابر مرد» را در مراسم روضهی خانهی پدریاش ملاقات کردم. آنجا را کرده بود وقف عزای اهلالبیت…
چند نفر پیش از دیدار پیام دادند. گفتند تو مگر در مراحل بررسی امنیتی (کلیرنس) ویزای امریکا نیستی؟ بیخود خودت را به دردسر نیانداز و فرصتسوزی نکن! بال بال میزدم برای این دیدار؛ رفتم و لذت بردم از ابهتِ وجودِ این مرد.
خدا این دست و قلم را بشکند اگر بخواهم ذرهای در بیان این جمله غلو و اغراق کنم: همان بود که از شهیدان شنیده بودم؛ بعد از دیدار با شهید زنده، تا یکی دو روز چنان بهجت و نشاطی درونم شعله میکشید که روی پا بند نبودم…
داعش لقمهی کوچکی برای حاج قاسمِ ما کرمانیها بود؛ مردِ دیارمان، انتظارِ «سفیانی» را میکشد…
ثبت نظر