نویسنده: پزشک فارغ التحصیل دانشگاه علوم پزشکی تهران؛ ساکن امریکا
این نوشته سیاسی نیست… حرف دل است و بس… به دل من خُرده نگیرید، دلتنگ خاک ایران است و روزی هزار فکر و خیال در سرش چرخ میخورد؛ فارسی و انگلیسی، از خبرگزاری فارس و کیهان تا بیبیسی و سیانان را، از تحلیلهای سال پنجاهونه و هزارونهصدوهشتاد تا تحلیلهای نودوهفت دوهزاروهجده را… همه را میخواند که نشانهای پیدا کند که دلش با کشوری که این روزها هوایش را نفس میکشد صاف شود و نمیشود!
من از روابط دیپلماتیک، از اینکه باید مذاکره کنیم یا نکنیم سر در نمیآورم. نظر شخصیام بماند برای خودم. ولی یک چیز را برای خودم مطمئنم. میگویم برای خودم چون میدانم همه مثل هم فکر نمیکنیم. ولی انصاف نیست که بایستی شانهبهشانهی شِبهآدم هایی که روزگاری، اینطور عرصه را برای هموطنهایت تنگ کردهاند، بایستی شانهبهشانهی انساننماهایی که همین امروز هم اینطور عرصه را همچنان برای هموطنهایت تنگ میکنند و با گردن افراشته بگویی لطفاً بیشتر و تنگتر کن عرصه را برایشان!
من یک سوال بیجواب بزرگ دارم که اگر قانعم کنید، دلم با امریکا صاف میشود: اگر دخالت ما در سوریه و عراق و فلسطین که هممحلهایهایمان هستند بد است، چطور میشود که دخالت بعضی دیگر که زورشان بیشتر است و حتی محلهی همسایه هم نیستند موجه میشود؟!
این نوشته سیاسی نیست، فقط یک اتفاق است. دو روز پیش، #تنگه_ابوقریب را دیدم و دخترک چهارماههام را به سینه فشار دادم و گریه کردم… خیلی گریه کردم. هزارباره خودم را سرزنش کردم که چرا در این هوا نفس میکشم و هزارباره تصمیم گرفتم که اینجا ماندنی نباشم. امشب این پستهای #مسیح_علینژاد و دارودستهاش را دیدم و تکتک صحنههای فیلم، تاولهای سلاحهای شیمیایی و … همه و همه از جلوی چشمانم رد شد. امیدوارم برداشت نکنید که مخالف دیپلماسی و مذاکره و یا موافق شعار مرگ و نفرین و بالارفتن از دیوار سفارتم! من یک دور از وطن دلتنگ ولی تقریباً و نسبتاً منطقیام که تکلیفم با خودم و اعتقاداتم روشن است. کسی پای میز مذاکره با این بیانصافها مینشیند که ازشان “فشار به مردم” را در پوشش زیبای “فشار به سرکوبگران” طلب نکند… که اینها، جماعت بیانصافی هستند که طلبنکرده بر سر ما بمب شیمیایی زدند.
شاخ و دم نداشتند مسعود رجویهایی که وقتی این جوانها با لب تشنه و دست خالی برای حفظ خاک وطن جان میدادند، صدام را در آغوش میکشیدند و در جبههی دشمن میجنگیدند. فرقشان این بود که آنها به جای گل سفید و زرد روی موهای فر یا صافشان، روسری سبز و قرمز داشتند!
ثبت نظر