زیئِرها؛ چالش جدید نظام آموزش و پرورش ایران!
مطلب دکتر دنیوی با عنوان «آموزش و پرورش؛ از شکنجه گاه تا فان کلاب» را که خواندم انگیزه گرفتم تا درباره یکی از مشکلات جدی آموزش و پرورش کشورمون در روزگار امروز دست به تایپ بشوم. لازم است بگویم که آموزش و پرورش ما یا به قول یکی از دوستان «وزارت واو» (ایشان میگفت نه آموزش درست داریم نه پرورش سنجیده و حسابی، پس بهتر است فقط همان «واو» بین دو کلمه را نگه داریم!) با مشکلات و ایرادهای بسیار زیادی روبروست که اگر خواستید سر فرصت دربارهشان توضیحات کافی و جامعی خدمتتان میدهم. اما قبل از پرداختن به اصل ماجرا، لازم میدانم یک مقدمه خدمتتان بگویم.
کاربران اینترنتی به طور عام و مخاطبان شبکههای اجتماعی به طور خاص در دنیای امروز از منظر افراد شاغل و فعال در دنیای مجازی به گروههای مختلف تقسیم بندی میشوند، اما با نگاهی کلان تر نهایتاً به سه گروه میرسیم (کمی صبر کنید متوجه ارتباط این تقسیم بندی با موضوع اصلی بحثم خواهید شد):
1. مهاجران (immigrants): کسانی که از پیشروی فناوری دنیای امروز عقب مانده اند. ممکن است این افراد در شئون مختلف از تکنولوژی روز دنیا استفاده کنند، ولی درک چندانی از آن ندارند و معمولاً از همراهی شانه به شانه با آن پرهیز جدی میکنند؛ یکی مثل پدر و مادرهای خودمان با 50، 60 سال سن. استفاده آنها از فناوریهای این چنینی مثلاً به موبایل لمسی هوشمند محدود میشود، آن هم صرفاً برای رفع نیاز طوری که هرگز از این مرز پا فراتر نمیگذارند! این افراد مهاجر کشور فناوری هستند و هر چقدر هم تقلا کنند، باز هم یک «مهاجر» به شمار میروند!
2. شهروندان (citizens): کسانی که با پیشروی فناوری دنیای امروز همراه و همگام و هم عصر هستند؛ یکی مثل خودم که 33 سال دارم. با فناوری در تمامی وجوهش کنار میآیم و همه امورم زندگی ام را تا جایی که مقدور باشد به دستش میدهم. این افراد متولد، ساکن و شهروند این کشور محسوب میشوند و کسی نمیتواند آنان را با فناوری روز بیگانه بپندارد!
3. زیئِرها (Z-ers): این کلمه که محصول واژه سازی همیشگی و معمول زبان انگلیسی در حوزه فناوری است، از تلفیق حرف آخر الفبای انگلیسی (Z) با پسوند –er درست شده و به کسانی اشاره دارد که از فناوری به شکلی افراطی و دیوانهوار بهره میگیرند؛ طوری که دیگران این میزان استفاده افراطی از فناوری را نه درک میکنند نه برمیتابند. بچههای دهه هشتادی کشورمان جزو این دسته هستند. والدین آنها هم عموماً دو دسته میشوند: عده ای تلاش میکنند فرزندشان را از دست این «اعتیاد حاد» نجات دهند و طبیعتاً با مخالفت و سرپیچی فرزندانشان مواجه میشوند، عده ای هم ناگزیر از مسیری که فرزندشان انتخاب کرده و در پیش گرفته به او آزادی عمل تقریباً تام میدهند.
حالا برگردیم به اصل ماجرا. دغدغه و بهتر است بگویم چالشی که نظام آموزش و پرورش کشور ما این روزها با آن روبرو است و متاسفانه متولیان آموزشی کشورمان را کاملاً منفعل و بی اطلاع و بی اهمیت نسبت به آن میبینم، بی حوصلگی و بی انگیزگی بچهها سر کلاس است؛ مسئلهای که بارها شاهد شکایت معلمها دربارهاش بودهام. به دفعات شاهد بودهام که معلمان از گوش ندادن بچهها به درس سر کلاس، تکلیف ننوشتن آنها، مطالعه نکردنشان حتی برای امتحانهای مهم و بیانگیزگی تقریباً مطلقشان شکایت و ابراز نارضایتی شدید میکنند. دلایل این امر شاید در مورد بیشتر دانش آموزان متمول مدارس غیرانتفاعی مثلاً اشباع شدن از پول زیاد باشد، ولی دانش آموزان مدارس عادی چه؟! اگر از من علت را بپرسید میگویم ریشه این مشکل در «زیئِر» بودن این بچههاست. این دانش آموزان با معلمان و والدینی سروکار دارند که در خوشبینانه ترین شکل ممکن «شهروند» دنیای امروز محسوب میشوند! بگذارید در بخش دوم یادداشت، مسئله را کمی دقیقتر بررسی کنم.
زیئِرها عموما استاد بازیهای رایانهای هستند و فیلم زیاد میبینند. در بازیهای کامپیوتری، اطلاعات با سرعتی غیرقابل تصور پردازش میشود. کافی است یکبار کنار این بچهها نشسته باشید و تصمیمگیریهای سریع آنها را موقع انجام بازیهای استراتژیک یا فوتبال بازی کردن نظاره کرده باشید تا بفهمید چه میگویم. یکبار طوری که متوجه حضور شما نشوند به حرکات دست و مردمک چشمشان دقت کنید. بینهایت چالاک تر از آنچه فکرش را میکنید تکان میخورند. هنوز اطلاعات به ذهنشان نیامده، پردازش و در کسری از ثانیه پاسخ مناسب برای انجام عمل مربوطه از سوی مغزشان صادر میشود.
این سرعت فزاینده و غیرقابل مهار را بگذارید کنار عناصر دیگری همچون جذابیت هایتصویری – بصری و همچنین مشوقها و انگیزشهای آنی و لحظهای که بهشان داده میشود تا ببینید چه معجونی از آب درمیآید. بازی به بچه میگوید اگر از فلان مرحله عبور کنی بهمان جایزه را به تو میدهم. اگر عبور کند که همان جا جایزهاش را میگیرد. اگر هم عبور نکند آنقدر جذابیت جلوی راهش گذاشتهاند که ترغیب شود برای به چنگ آوردن آن جایزه باز هم تلاش کند. دیگر نمیشود با این نسل مثل دهه شصتیها برخورد کرد که پدرشان اول سال تحصیلی قول خرید دوچرخه به آنها میداد و میتوانست آنها را تا اول تابستان یعنی 9 ماه آزگار با خود بکشاند! بچه نسل امروز (یا همان زیئِرهای خودمان) در گردونهای افتادهاند که سرعت و چالاکی در آن حرف اول را میزند.
با در نظر گرفتن این حقیقت (خوب حواستان به معجونی که توصیفش را کردم باشد)، چطور انتظار داریم آموزش و پرورش ما تازه با اوصافی که از آن سراغ داریم و همگی معترف به ناکارآمدیاش هستیم بتواند جوابگوی نیاز دانش آموز امروزی باشد؟! چطور معلمان انتظار دارند بتوانند چنین دانش آموزی را سر کلاس به گوش دادن درس و در منزل به مطالعه و انجام تکلیف ترغیب و تشویق کنند؟! تا درکی از دنیای زیئِرها نداشته باشی نمیتوانی به طرف خودت جذبشان کنی! در ضمن توجه داشته باشید که این وسط از معلمها و والدینی که در مسیر درک متقابل و همزادپنداری با این بچهها، به جای حرکت رو به جلو دنده عقب میروند حرفی نزدم!
از همه اینها گذشته، بنده در این مطلب به مشکلات ریشه ی، همیشگی و تأسف بار آموزش و پرورش کشورمان مثل تقلیدهای کورکورانه و بدون فکر از نظامهای آموزشی کشورهای دیگر، بکارگیری آدمهای غیرمتخصص، تعلیم ندیده و ناکارآمد به عنوان آموزش و پرورش دهنده، انتشار بیرویه خودآموز و کتابهای کمک آموزشی به غلط ترین شکل ممکن (چیزی که در هیچ نظام آموزشی متوسطی هم نمیتوان رد اثری از آن پیدا کرد!) و پایین آوردن شأن و حرمت معلمان و متولیان آموزشی تا پایینترین سطح ممکن هیچ اشارهای نکردم!
نکته خیلی مهم: مطلبی که خواندید ناظر به مشاهدات دقیق بنده در سطح شهر تهران است و نوعی بررسی موردی (Case Study) محسوب میشود و لزوماً قابل تعمیم به مدارس و دانش آموزان مدارس مناطق روستایی یا محروم نیست، چرا که در این مناطق، دانش آموزان متاسفانه عموماً فقر شدید مالی دارند و در برخی موارد حتی از امکانات اولیه آموزشی و رفاهی نیز برخوردار نیستند! برای همین، چون آموزش به این دسته از افراد همچنان به شکل سنتی و دور از دنیای سریع و چالاک فناوری صورت میگیرد، بعید میدانم بشود محتوای این مطلب را به آنها تعمیم داد!
ثبت نظر