اپیزود اول: نخبگان! در جنایت شریکید، برگردید
سردار سلیمانی که ترور شد، یک پست اینستا دست به دست شد
و بصورت رگباری به مایی که ساکن امریکا هستیم رسید (عکس پیوست).
حرفش این بود بچههایی که برای تحصیل به امریکا و کشورهای همپیمانشون میرن
و با خدمت در اون کشورها مایهی پیشرفتشون میشن،
باید الآن که امریکا بصورت مستقیم عزیزِ ایران رو ترور کرده برگردن.

شاید در اون فضای احساسی، اصل حرف قابل درک بود
اما چیزی که دل رو میسوزوند، تهمتهایی بود که زده میشد.
این متن ما رو متهم کرده بود در ترور شهید سلیمانی دست داریم
چون راکتهای با دقت سانتیمتر به کمک نخبگان ساخته میشن!
(حالا بیربط بودن ما با کسایی که بمب و موشک میسازن هم که لابد مهم نیست!) یا نوشته بود
شما در جنایات امریکا شریک هستید چون دارید بهشون کمک میکنید!
(مخالف بودن نصف مردم امریکا با این جنایت هم که اصولاً به درد لای جرز دیوار میخوره!)
این متن احساسی که امریکا موندن رو همراهی با یزید میدونست
و به گلوی پارهشدهی علی اصغر قسم میداد به ایران بیاید تا به راه امام حسین برگردید موجب شد
سیلی از تهمتها و فحاشیها به سمت ما سرازیر بشه.
اپیزود دوم: شهید چمران
در متن مذکور توصیه شده بود مثل شهید چمران، امریکا و همپیمانهاش رو رها کنید و برگردید.
خیلی کوتاه و سربسته به یک فکت مهم اشاره کنم و بگذرم:
شهید چمران تحقیقات دکتراش در دانشگاه برکلی رو مستقیم و بیواسطه برای «نیروی هوایی امریکا» انجام داد (اسنادش موجوده، شاید بعدها منتشرشون کردم)،
نظر این دوستان راجع به شریک بودن این شهید عارف و انقلابی در جنایات امریکا چیه؟!
شهید چمران رفت به میدان جهاد و خدمت به محرومین و عاقبت بخیر شد…
همه به عرفان و درجهی اون شهید بزرگوار نزد خداوند غبطه میخوریم اما ناروا نیست
امثال منی که نه تحقیقات دکترام نه شغلام کوچکترین ربطی به کاربردهای نظامی نداره
و در راستای کاربردهای صلحآمیز علمی و تکنولوژی برای خدمت به بشریت تلاشی در حد وسع خودم میکنم،
مثال شهید چمران که چند سال برای ارتش امریکا تحقیق میکرده
توی سرم بخوره؟ این مدت که جو به شدت احساسی و عاطفی بود دم
برنیاوردم تا خدای نکرده کسی ناراحت نشه
و جسارتی به خون سردار شهید نباشه، اما الآن دیگه نتونستم این رو نگم!
اپیزود سوم: هزینهی دروغها
گذشت و گذشت تا به امروز رسیدیم. دهها ایرانی از جمله چندین نخبهای که بخاطر شرایط کشور به کانادا رفته بودن، چند ساعت پس از حملهی موشکی به پایگاه امریکا در عراق کشته میشن. اولش همه میگفتن نقص فنی بوده. در ساعات اول هیچ حرفی از اشتباه انسانی پدافند به میون نمیاد تا یک روز بعد که کمکم زمزمهها در فجازی شروع میشه. یهو جاستین ترودو، نخست وزیر کانادا به قضیه ورود میکنه و میگه اطلاعاتی دستمون رسیده که هواپیما مورد اصابت پدافند قرار گرفته. مسئولین از صدر تا ذیل تکذیب میکنن.
رسانهها و کانالها و روزنامههای داخلی دلیل میارن و نشون میدن نمیشه به این هواپیما موشک خورده باشه، میگن همهی اینا جنگ روانی امریکا و پنتاگون هست که شکستشون رو مخفی کنن. دو روز و اندی میگذره و تکذیبها و دروغها ادامه پیدا میکنه تا جمعه شب به وقت ایران که شایعه میشه میخوان قبول کنن اشتباه انسانی پدافند خودی موجب مرگ مسافرین شده.
اشتباه انسانی یا خرابکاری
ما این چند روز هیچ چیزی راجع به علت قضیه نگفتیم و توجیهی نکردیم چون به شخصه یاد گرفتم در موضوعاتی که تخصص ندارم جوگیر نباشم و روی هوا نظر ندم. چند ساعت پیش از به گردن گرفتن حادثه توسط ایران، پیام گذاشتم «با اینکه ساعاتی هست این خبر داره دست به پست میشه که ایران میخواد مسئولیت سرنگونی هواپیما با پدافند (بخاطر اشتباه انسانی یا خرابکاری) رو بپذیره اما چیزی تا زمان بررسی جعبهی سیاه توسط هیاتهای کارشناسی نمیشه گفت و همه چیز در حد گمانهزنی خواهد موند.»
حالا همه داغون و ناراحتیم، مدام توی ذهنمون مقایسه میکنیم و میگیم اگر این اشتباه انسانی بود، پس چرا اون نباشه؟! وقتی ناو وینسنس هواپیمای ما رو زد هم ممکن بود اشتباه انسانی باشه، اما دیگه مدال دادن و عذرخواهی نکردن مسئولین نظامی و سیاسی امریکایی غلط اندر غلط بود و بوی جنایت میداد. حالا هم دروغ و کتمان و پنهانکاری سه روزهی مسئولین ایرانی خطا و توهین به شعور میلیونها آدمه.
اپیزود چهارم: دو نقلِ خوب از میان تمام تحلیلها
حسین دهباشی نوشته: «بیچاره تیمسارِ خلبان رستمی، باوجود محکوم کردن حضور وینسنس در آبهای ما و جنایت خواندن اعطای مدال به ناخدای آن، یک جمله گفت هواپیماهای نظامی و مسافری در رادار شبیهاند، خدا میداند چه بازخواستی از مصاحبهشونده و مصاحبهکننده شد و چه تهمتها که نزدند و کمتریناش بیغیرتی نسبت به خون هموطنان و وابستگی به بیگانگان. خب؟ … بابت اشتباه در شناسایی هواپیما و شلیک به آن، افسر پدافند باید بازخواست شود و قطعاً میشود. اما بابت نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی، واقعاً منصفانه نیست که هیچ مقام نظامی یا دولتی مثلاً استعفا دهد، بلکه کمترین توقع، اخراج همهی آنها و محرومیت مادامالعمر از کلیهی مناصب حکومتی است… هاج و واج و تا بُنِ دندان شاکی و عصبانی و غمگینی. ناهماهنگی مسخرهی میان پدافند و فرودگاه و این فاجعه جای تاسف دارد اما مصیبتِ اصلی، این حجم باورنکردنی از وقاحت و دروغگویی است. اتحاد ایرانیان در شهادت سپهبد سلیمانی نهایت کسب آبرو بود و بازی اخیر با افکار عمومی، غایتِ بیآبرویی. با هر معیاری بسنجیم، این پنهانکاریِ بُزدلانه و خصوصاً چشم در چشم مردم نگریستن و مزخرف گفتن، یک رسوایی ملّی است.»
سید محمدرضا اصنافی نوشته: «مردم وقتی قضایای موشک و هواپیمای اوکراینی رو کنار افتضاح مازیار ابراهیمی میگذارند، نه به روایتهای امروز و فردا که به همهی روایتهای این چهل سال شک که نه، چیزی بالاتر از شک میکنند. نه تنها سرمایهی اجتماعی نظام رو به باد دادید، بلکه تاریخ انقلاب اسلامی رو هم به فنا دادید.»
باز دم سردار حاجیزاده گرم که مسئولیت رو تمام و کمال برعهده گرفت و کمی آروممون کرد. گفت با اطلاع از حادثه آرزوی مرگ کردم، ما یک عمر پیشمرگ مردم بودیم و الآن آبرومون رو با خدا معامله میکنیم و گردنمون برای هرگونه تقاصی از مو باریکتره. این یعنی قبول خطا و مسئولیتپذیریِ شجاعانه توسط یک فرماندهی باشرف برای تسکین دردهای مردم، نه نمک پاشیدن بر زخمشون. با این حال هنوز کلی ابهام و تناقض مونده که باید جواب بگیره.
اپیزود پنجم: وظیفهی انسانی و دینی
دولت امریکا در جنایتی بزرگ، سردار سلیمانی رو ترور کرد و دوستانی وظیفهی انسانی و دینیشون دونستند از نخبگان دعوت کنند برای بازگشت. حالا در قبال این فاجعهای که با دروغ و عوامفریبی، خون یه عده از جوانان مملکت پایمالِ مصلحتها شد، وظیفهی انسانی و دینیِ این دوستان چیه؟ آیا کسانی که این مدت مالهکشی و توجیه و انکار کردند، در خون این ۱۷۶ مسافرِ پرپر شده شریک هستند یا نه؟
من این وسط دلم بجز برای این مسافرین، برای خودمون هم سوخت که خدا گفت شما لیاقت خلوص و پاکی اون شهید رو نداشتید. فرق حاج قاسم با افرادی که حقالناس براشون پشیزی اهمیت نداره همینه. حاج قاسم وقتی داشت با داعش میجنگید، اگر مجبور میشد از خانهی یک اهل سنت استفادهی بدون اجازه کنه نامهی حلالیت مینوشت و به خانم صاحبخانه میگفت اگر خسارت زدم بگید جبران کنم. اونوقت مسئولین فعلی جمهوری اسلامی اگر کانادا و اوکراین و کذا پیگیری نمیکردند و جان اتباعشون براشون اهمیت نداشت باز هم به کتمان و دروغ و عوامفریبی ادامه میدادند و دههها میگذشت و معلوم نمیشد خون این همه مسافر چرا و به چه علت روی زمین پاشیده. درد اینه که اگر این اتفاق برای یه هواپیمای پرواز داخلی افتاده بود، شاید هیچوقت دلیل سقوطش رو نمیفهمیدیم. **دوست دیگری نوشته: «راه** حل، صداقت و مطالبهی برخورد با خاطیانه. راه دیگهای هم وجود نداره. سه بار عذرخواهی و غلط کردم بابت اشتباه و خطای انسانی. سیصد بار به خاطر اشتباه حیوانی و مخفیکاری و عدم صداقت.»
کاری کردن که اعتماد ما به همهی حرفهاشون از بین بره، چطور برگردیم؟ قادر باشید کسی که داره برای پیشرفت «علوم نافع» در هر جایی تلاش میکنه رو محترم بشمارید، نه اینکه بگید جنایتکاره و با یکی که داره راکت میسازه فرقی نداره! اگر امام حسینی هستید، آزاده و منصف باشید. دروغ و تضییع حقالناس، راه یزید و معاویه هست، نه راه امام حسین. به عقلانیت و دین و حقوق مردم احترام بگذارید، بعد طلبکار بشید که چرا برنمیگردید. این فسادها ریشهی رفتن و برنگشتنِ آدمهاست، جلوی پدافندهای فشلِ خودی رو بگیرید، نخبگان خودشون بدون توصیههای شما برمیگردن. هر کسی مسئول زندگی و تصمیمات خودشه و در نهایت متناسب با شرایطش باید به خدا جوابگو باشه، چه بسیار کسانی که در ایران موندند و خیانت کردند، چه بسیار کسانی که رفتند و عاقبت به خیر شدند و بالعکس…
کلیپ پیوست: برداشت آزاد
ثبت نظر